بوی عطر تنت...


***colbeeshgh***

 

شبی از شبها  در رویاهای خویش غرق بودم و تو را دیدم…
تو را دیدم که نرم نرمک مانند نور سیمگون مهتاب نزدیک میشدی لرزان لرزان در آغوشم فرو رفتی تا اینکه…
بوی عطر تنت فضاي اتاقم را پر کرد آنوقت احساس کردم که فقط تو را دارم
خندیدم … خنديدی ناز کردم … نازم را خریدی و در چشمهای عاشقت عشق را خواندم… خواندم که…
اگر روزی من و تو ما بشویم
آنوقت ستارگان آسمان سر به آغوش هم میگذارند وما را که مستانه در آغوش هم فرو رفته ایم با نور خویش نوازش میکنند


نظرات شما عزیزان:

نام :
آدرس ایمیل:
وب سایت/بلاگ :
متن پیام:
:) :( ;) :D
;)) :X :? :P
:* =(( :O };-
:B /:) =DD :S
-) :-(( :-| :-))
نظر خصوصی

 کد را وارد نمایید:

 

 

 

عکس شما

آپلود عکس دلخواه:





نوشته شده در شنبه 22 بهمن 1390برچسب:,ساعت 13:28 توسط ***rahgozar***| |


Power By: LoxBlog.Com